صائن الدين على بن تركه

مقدمهء مصحح 55

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

اين صورت كه عرفان هميشه مورد تأييد سنّت بوده و بدعت نكوهش شده است . اگر ملاك و معيار درستى ، سنّت باشد ، پس با استناد بدان ، مىتوان نتيجه گرفت كه عرفان در اسلام بدعت نيست . به عبارت ديگر عشقبازى نه من آخر به جهان آوردم * يا گناهيست كه اول من مسكين كردم رسالهء اعتقادات را هم به دنبال آن ، در اظهار و اثبات پايبندى خود به تسنن و ردّ برخى از عقايد شيعه و معتزله ، خطاب به شاهرخ نوشت . شيخ آقا بزرگ طهرانى تصريح دارد كه صائن الدين پس از اين ماجرا در هرات باقى ماند تا آنكه ماجراى سوءقصد احمد لر به شاهرخ پيش آمد . « 1 » اما از فحواى نوشته‌هاى خود صائن الدين در نفثة المصدور دوم چنين بر مىآيد كه وى مورد عفو و نواخت شاهرخ قرار گرفته و عازم عراق شده است : « . . . التفات پادشاهانه ارزانى داشتند و مزيد تربيتى ضميمهء نوازشها فرمودند كه صيت عزتش به دور و نزديك رسيد و دماغ آرزو از نشوهء جاهش سرخوش گشته ، به گفتهء خسرو مترنّم راه عراق پيش گرفت : از در او مست بيرون آيم و در پيش خلق * چون گداى نو توانگر خودنماييها كنم » « 2 » در سال 830 هجرى ، هنگامى كه شاهرخ از مسجد جامع هرات بيرون مىرفت ، شخصى به نام « احمد لر » كه از طرفداران فضل الله حروفى بود ، به او كاردى زد كه نتوانست وى را از پاى درآورد . ملازمان شاهرخ ، احمد لر را در دم كشتند . حروفيه در اين توطئه محكوم شدند و جمعى از طرفدارانشان ، مثل مولانا معروف خطاط و سيد قاسم انوار و صائن الدين ، دستگير شدند . « 3 » صائن الدين در نفثة المصدور دوم ، كه خطاب به بايسنغر پسر شاهرخ نوشته است ، چگونگى گرفتارى و حبس و تبعيد خود را همراه با آزارهايى كه ديده است ، شرح مىدهد : « ناگاه يك روز در اثناى اين حال نشسته ، آوازهء موحش به گوش رسيد مشعر بدان كه ذات مبارك خسروى را از نوايب حدثان ، تشويشى رسيده . . . « 4 » طريق تبتّل و دعا . . . پيشنهاد خاطر ساخت . . . يك صباح ، جمعى صلحا و

--> ( 1 ) . الذريعة ، ج 9 ( 2 ) ، ص 571 . ( 2 ) . چهارده رساله ، ص 205 . ( 3 ) . حبيب السير ، ج 3 ، ص 615 - 617 . ( 4 ) . منظور سوءقصد احمد لر به شاهرخ است .